۱-فرخنده میلاد با سعادت امام حسین (ع)و حضرت ابالفضل العباس(ع) و امام سجاد (ع)رو به تمامی شیعیان و تمامی عزیزانی که به وب ما سر میزنند رو تبریک میگم .
۲-اپ ایندفعه ی الهام عزیز بر عهده ی بنده حقیر یعنی (زهره )برای شما عزیزان به نمایش در میاد .
۳-اگر کمی و کاستی وجود داشت به بزرگی خودتون ببخشید .(البته ناگفته نماند که بلد نیستم عکس بزارم )![]()
![]()
۴-و حرف اخر دوست دارم با نظراتتون من رو جلوی الهام عزیز سر افراز کنید .
۵-حرف دیگه ای نیست امیدوارم خوشتون بیاد .
۶-و مهمتر از همه افراد کثیری جستجو گر ![]()
نیومدن الهام عزیز بودن ![]()
الهام جان به دلیل خرابی تلفن و مدم کامپیوتر گرامیشون
نمیتونن بین جمع زیبای ما حضور داشته باشن
که واقعا جای خالیش حس میشه ![]()
و من (زهره )در خدمتتون هستم تا الهام جون بیاد
۷-ایندفعه باور کنید که دیگه حرفی نیست ![]()
![]()
(یادت نره تا اخرش رو بخونی )
............صف اتوبوس...........
باران بد جوری به صورتش میخورد .
سرش را بالا گرفت و مایوسانه نگاهی به صف طویل اتوبوس انداخت
صدایی گفت :ببخشید اقا !ساعت چنده ؟
مرد برگشت و نگاهی به صورت درهم رفته ی پیرمرد انداخت
و بی حوصله گفت :پنج
با توقف اتوبوس جنب و جوشی در صف افتاد .
جمعیتی که توی اتوبوس بودند کمی جابه جا شدند
بیا تو اقا ......
یه نفر جا دارد !
مرد برگشت و نگاهی به پیرمرد انداخت یک قدم عقب کشید
گفت:شما بفرما پدر جان !!!!
پیرمرد سوار شد .صورت خندان پیرمرد
از پشت شیشه ی اتوبوس به مرد ارامش می داد
بازهم باران می بارید اما این بار مرد نفر اول صف بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.....................................................![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
داستانی دیگر ...................
پسر نگاهی به دختر کرد و گفت :
حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه ارزوی قشنگ بکنیم
دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت :کاشکی تا اخر دنیا عاشق هم بمونیم
بعد به دختر گفت حالا تو ارزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت:
کاشکی همین الان دنیا تموم بشه .........
وقتی چشماشو باز کرد
پسر رو ندید
و فقط چند تا حباب رو اب دید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امیدوارم تا اخرش رو خونده باشید
ببخشید اگه مثل اپ هایه الهام جون نشد
میدونم خیلی کم بود ولی همین بود که داشتم
امیدوارم خوشتون بیاد
فعلا یا حق .................................
" به نام یکتای بی همتا "
سلام من دوباره اومدم با يه اپ ديگه!
اميدوارم خوشتون بياد!
قبل از اين كه اپ امروز شروع كنيم يه سوالي ازتون دارم:
به نظر شما من تو اپام مطلب و شعر بذارم ؟مثل اپ اولم؟؟؟؟؟؟
خواهش ميكنم بهم بگيد.![]()
اول از همه روز پدر و به همه ي پدراي گل تبريك ميگم![]()
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد
در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید
عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین در مانگاه رساندند
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند
سپس به او گفتند :باید بدنت عکسبرداری شود تا ببینیم جایی از بدنت اسیب دیده یا نه
پیرمرد غمگین شد گفت:عجله دارم و نیازی به عکسبرداری نیست
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند
او گفت:زنم در خانه سالمندان است
هر صبح انجا میروم و صبحانه را با او می خورم و نمیخواهم دیر شود
پرستاران به او گفتند: ما خودمان به او خبر میدهیم
پیرمرد گفت خیلی متاسفم او الزایمر دارد
چیزی را متوجه نخواهد شد !حتی مرا هم نمیشناسد !
پرستاران با حیرت به او گفتند :وقتی نمیداند شما چه کسی هستید
چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید
پیرمرد با صدایی گرفته گفت
اما من که میدانم او چه کسی است .............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مطلب از زهره عزيز
زهره جان خيلي خيلي ممنون![]()
میلاد با سعادت امام علی (ع ) رو به همه شیعیان تبریک عرض میکنم:








" نقد فيلم «پسران آجري» ساخته مجيد قاريزاده"
تيتراژ فيلم كه خوانندهاي گيتار ميزند و آواز ميخواند همه چيز را از همان آغاز روشن ميكند. فيلم پسران آجري فرمول قديمي سينماي عامهپسند را به كار گرفته است.
اين فيلم بيش از آنكه متعلق به امروز به نظر بيايد مربوط به زماني ميشود كه موج فيلمهاي موسوم به دخترپسري راه افتاد و در اندك زماني كار به توليد ضعيفترين نمونهها كشيد تا عاقبت داد مخاطب از اين فيلمهاي سردستي و كليشهاي از طريق عدم استقبال از آنها درآمد. عاقبت تهيهكنندگان هم پس از شكست تجاري چند فيلم متوجه سرخوردگي تماشاگران شدند و به فيلمهاي كمدي روي آوردند.
تماشاگران به واقع در آن زمان از فرمول رابطه تكراري و كليشهاي چند دختر و پسر كه به ضرب گيتار و كافيشاپ و ترانه متن فيلم، ميخواهند آنها را به سالن سينما بكشانند خسته شده بودند. اينكه مجيد قاريزاده چرا در حال حاضر اين روش تكراري را براي پر مخاطب شدن فيلمش بهكار گرفته واقعاً جاي سوال دارد، در صورتي كه قاريزاده ميتوانست در هشتمين اثر سينمايياش پس از سالها تجربه در زمينه سينماي عامهپسند استراتژي صحيحتري انتخاب كند.
داستان همان روايت تكراري فشار پدر براي ازدواج تحميلي دخترش (ماهور) است كه دل در گرو عشق پسر ديگري دارد. بهانه مخالفت پدر هم همان مسئله هميشگي اصل و نسب و مال و ثروت است. گويي همچنان قضيه عشق پسر فقير و خوشقلب به دختر پولدار در سينماي عامهپسند ما ادامه دارد. در اين ميان همان قدر كه مخالفت پدر ماهور (ابوالفضل پورعرب) براي ازدواج اغراقآميز به نظر ميرسد، اصرار پسر (پوريا پورسرخ) هم در اينكه همه كمبودهايش را در زندگي از خانواده دختر طلب ميكند و گويي ميخواهد حق پايمال شدهاش را در زندگي از آنها بگيرد، غيرمنطقي است. مادر هم در اين ميان مثل تمام فيلمهايي از اين دست عنصري منفعل و خنثي است.
معمولاً در ساختار روايي فيلمها خطوط فرعي بايد خط اصلي داستان را تقويت كنند و به درام تنوع و جذابيت ببخشند ولي اينجا خط فرعي داستان كه دوست پسر براي پول با رئيس قاچاقچيها درميافتد، ربطي به خط اصلي داستان ندارد و ساز جداگانهاي ميزند و بود و نبود اين خط فرعي روايي لطمهاي به داستان فيلم نميزند.
در اين ميان متأسفانه ديالوگهاي گل درشت و كليشهاي هم فراوان هستند و به فيلمنامه ضربه ميزنند، مثل «كار هنري پول توش نيست فقط زجره»، «داشتن پدر و مادر حتي بد اخلاقش هم غنيمته» را تماشاگر آن قدر در جاهاي مختلف در جامعه شنيده است كه حاصلي جز دافعه ندارد.
در مجموع داستان كم رمق و تكراري است؛ آدمها و موقعيتها اغراقآميز و كليشهاي هستند و تماشاگر را با خود درگير نميكنند، مثل اينكه قرار است چهره پوريا پورسرخ بار تمامي فيلم را به دوش بكشد.
اينكه مضامين تكراري و قالبي چون عشق دختر پولدار و پسر فقير چرا در سينماي عامهپسند ما ركن اصلي شده است بحث مفصلي را ميطلبد.
ولي بايد توجه داشته باشيم فارغ از جنبه سينمايي آثار سينماي عامهپسند حتي اين فيلمها براي رسيدن به اقبال عمومي هم بايد مولفههاي هميشگي در روايت و ويژگيهاي تكرار شونده خود را در ساختار ارتقا دهند و ساختارهاي جديدي عرضه كنند؛ مسئلهاي كه در پسران آجري به آن توجه نشده است. مگر آنكه در گيشه، چهره پورسرخ بتواند نجاتدهنده باشد
.





خوب امروز4 تا پوستر دارم كه خودم طراحي كردم اوليش حركت اوله:

![]()

![]()

![]()

خوب اینم از عکسا اگه بد شده بود به خوبی خودتون ببخشید![]()
عید همگیتون هم مبارک
مرسی که وقت گذاشتید و اومدید

نظر یادتون نره
" به نام یکتای بی همتا "
سلام سلام!
خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وايييييييييييييي نمي دونيد امروز چه روزيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز روز تولد دوست عزيزم مرواريد!
مرواريد جان تولدت را بهت تبريك ميگم ايشالله 100000000000 ساله بشي در زير سايه پدر و مادر گلت.
من برات تو اين وبلاگ يه جشن كوچولو گرفتم اميدوارم خوشت بياد!


























![]()




![]()
![]()

![]()
سلااااااااااااااااااام!
خوبين ؟خوشين؟تعطيلات خوش مي گذره ؟
من خيلي خوشحالم چون تونستم وبلاگ ايجاد كنم و جا داره از دوست عزيزم مرواريد كه منو در
ساخت اون كمك كرد تشكر كنم 
خدایا...
کفر نمی گویم. پریشانم. چه می خواهی تو از جانم؟؟؟!!!!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی!!!....
خداوندا تو مسئولی...
خداوندا تو می دانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است....
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!!....
(دکتر علی شریعتی)

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود....

اينم چند تا پوستر كه خودم درست كردم:


چند تا عكس متفرقه:



به اميد ديدار

منتظر نظراتتون هستم

