تبليغاتX
ستاره درخشان سینما "پوریا پورسرخ"



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ستاره درخشان سینما "پوریا پورسرخ"

برای اقای پورسرخ و طرفدارانش

 

سلام بر طرفداران عزیز

خوبین؟

همگی میدونیم امروز روز تولد اقای پورسرخ هست.کسی که ما همگی طرفدار ایشون هستیم و افتخار میکنیم به همین دلیل منم امروز با همکاری دوست عزیزم بهاره یه جشن کوچولو تو این وبلاگ گرفتیم.

امیدواریم خوشتون بیاد.

 

سي و دو سال پيش...در سپيده دم چهارمين روز از فصل تابستان...ماه تير...كودكي چشم به جهان گشود
كودكي كه سر تا پا وجودش پر از زيبايي بود...پر از آسماني بودن...پر از زندگي...و امروز4 تير 1388
.از آن روز زيبا سالهاي ميگذرد...و آن كودك چالاك حال پسري توانا شده كه
با ديدنش قلب هزاران نفر به تپش مي افتد...رنگ هزاران نفر ميپرد...و نفسها در سينه حبس ميشود.....و زمزمه اي آرام از قلبها به گوش ميرسد كه ميگويد: دوستت دارم....

تولدت مبارك...

 

 

این مطلب رو اقای پورسرخ در مجله مادران به عنوان نویسنده ی افتخاری دادند...


مادر؛زيباترين كلمه
لازم نيست چندين كلمه بگوييد.به جاي پرستار،دلسوز،
مهربان،فرشته وهزار يك كلمه زيباي ديگرفقط بگوييد مادر.
مسلما آن زمان كه خداوند قصد خلق موجودي ارزشمند
روي زمين را داشت،تمام اين صفات را در نظر گرفته بود.
قصه جولان بهشت همچون كهنه گليم هم به زيرپاي
مادران بهترين تعبيري است كه وجود دارد.درباره اين
فرشته زميني قصه اي خواندم كه خيلي تحت تاثير قرار
گرفتم.شايد اين قصه را خوانده باشيد يا اينكه كسي برايتان
نقل كرده باشد اما در هر حال ترجمه اين داستان خارجي را
برايتان مي نويسم.قبل از خواندن اين داستان،تولد دخت
نبي اكرم (ص)و همين طور روز مادر را به همه مادران و
خدانگهدارت-با همه عشق و علاقه ي من به تو!مادرت
***
مادر من فقط يك چشم داشت و من از او متنفر بودم.
مادرم براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها
غذا مي پخت.يك روز اون اومده بو دم در مدرسه كه منو با
خودش به خونه ببره خيلي خجالت كشيدم.
به روي خودم نياوردم و فورا از اونجا دور شدم .روز بعد
يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت:هوو،مامان
تو فقط يك چشم داره!
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل از
دهكده خودمون به سنگاپور برم.اونجا ازدواج كردم و از
زندگي،بچه ها وآسايشي كه داشتم خوشحال بودم تا اينكه
يه روز مادرم به ديدن من اومد.اون سالها منو نديده بود و
همين طور نوه هاشو...
وقتي ايستاده بودم دم در،بچه هام از اون ترسيدند و من
كه عصباني شده بودم،سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو
دعوت كرده كه بياد اينجا ،اونم بي خبر!سرش داد زدم از
اينجا برو!همين حالا !!اون به آرامي جواب داد :اوه خيلي
معذرت مي خوام.مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم،و بعد
فورا رفت و از نظر ناپديد شد.
يك روز ،يك دعوت نامه اومد در خونه من،در سنگاپور.براي
شركت در جشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه؛ولي من به
همسرم دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم.
بعد از مراسم،رفتم به اون كلبه قديمي خودمون البته فقط از
روي كنجكاوي،همسايه ها گفتن كه اون مرده.ولي من حتي
يك قطره اشك هم نريختم!اونا يك نامه به من دادند كه اون
ازشون خواسته بود كه به من برسونن.در نامه نوشته بود:
«پسر عزيزم!من هميشه به فكر تو بوده ام.منو ببخش
كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه هاتو ترسوندم.خيلي
خوشحال شدم وقتي شنيدم داري مياي اينجا،ولي من
ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تو رو ببينم.
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دايم باعث خجالت تو
ميشدم خيلي متاسفم.آخه ميدوني...وقتي تو خيلي كوچيك
بودي،تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي ومن به
عنوان يك مادر،نمي تونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري
بزرگ ميشي و فقط يك چشم داري.بنابراين چشم خودم رو
دادم به تو.براي من افتخار بود كه پسرم مي تونست با اون
چشم به جاي من،دنياي جديد رو به طور كامل ببينه.
خدانگهدارت-با همه عشق و علاقه ي من به تو!مادرت

 

 

وماباتمام عشق خود به همراه قاصدکهای احساس،پیام تولدت رابه آسمان خوشبختی میفرستیم تا به تو بگویند عزیزترین۴ تیر،روزتولدت برتومبارك.

 

پوستر ها از بهاره عزیز

 

 

 

 

 

در چهارمین طلوع تیر.سی دومین گل سپید را در گلدان عمرت می فشانم به امید روزی كه گلدان عمرت صاحب صدشاخه گل شود.

 

"تولدت هزاران بارمبارك"

 

 

تولدت مبارك،خوش اومدی ستاره

اگرچه ازراه دورهیچ فایده ای نداره

شمعهاروروشن كن وبه جام دوتاروفوت كن

نمیشه پیشت باشم فقط برام سكوت كن

تواین روزطلایی نگوكمی غم داری

بدون كه دیوونه ای به نام الهام جون داری

 

*تولدت مبارك*

سی و دومین بهار زندگیت مبارک

 

هرسال وقتی…..(۴ تیر)……هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن
از خودم می پرسیدم
چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟….
و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که  زمینو
با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ….
تولدت مبارک

 

باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنار می گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم
.
.
.
.
. تولدت مبارک.

ایشاالله ۱۲۰ ساله بشید

خوب اینم از جشن ما.ببخشید اگه بد بود

ما رو با نظرات قشنگتون خوشحال کنید

بهاره خیلی زحمت کشید.دستش درد نکنه.

اقای پورسرخ براتون ارزوی موفقیت میکنیم در تمام مراحل زندگیتون

 

شاد و سر بلند باشید دوستای گلم

خداحافظ

+????? ??? ?? پنجشنبه چهارم تیر 1388????22:0???? یک هوادار | |

سلام به همه ی دوستای گلم خوبین؟چه خبرا؟

پیشاپیش میلاد با سعادت امام رضا (ع) رو به همگی تبریک عرض میکنم.

ممنون که به وبلاگ خودتون کمک میکنیدوجا داره از دوست گلم بهاره تشکر کنم که تو این اپ به من کمک کردن

احتما حتما نظر بدینا

"شعر روز حسرت"

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم

كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به كجا ميروم آخر ننمايي وطنم

خنك آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست

به اميد سركويش پرو بالي بزنم

به اميد سر كويش پر وبالي بزنم

نه به خود آمدم اينجا

كه به خود باز روم

كه چه آورد مراباز برد تا وطنم

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم

 ممنون از بهاره

 

چه زود به ياد مياوري و باز فراموش ميكني…همه را

چه زود به دست مياوري و باز ميشكني…قلبها را…

چه زود ميخندي و باز ميگريي…هرجا…

اين منم كه با تو ميگريم…به دستت ميشكنم…

و از ذهنت فراموش ميشوم…او كيست؟!

 

شاخه گلي تقديم به تو كه يادت در فكر عشقت در قلب من،

كلامت در ذهن من و عكس و بوي تو در ميان صفحات خاطراتم ماندگار است

اي همدم لحظه هاي زيباي زندگي ام حضور آشنايت تكرار نا شدني در زندگي من شد

و با تو بودن بهترين دليل شاد بودنم است

اي عزيزترينم نوشتم كه بداني به حرمت عشقمان تا ابد با تمام وجود دوستت دارم

 

 خیلی ممنون که وقت گذاشتید و تشریف اوردین.

به ادامه ی مطلب هم مراجه بفرمایید

تا اپ بعدی

خداحافظ


????? ????

+????? ??? ?? جمعه هفدهم آبان 1387????16:46???? یک هوادار | |

" ياد خدا آرامبخش قلبهاست "

سلام بر طرفداران گل.

شرمندم براي تاخيرم اميدوارم كه منو ببخشين.

دوستان ازتون ميخوام با نظراتتون اين وبلاگ رو تصحيح كنيد(انتقاد،پيشنهاد)  و بگيد كه چيكار كنم تا بهتر بشه.

اگر كسي هم مطلبي،عكسي چيزي مربوط به اقاي پورسرخ داره براي وبلاگ خودش(اين وبلاگ) بفرسته.

از دوست عزيز و مهربونم زهره تشكر ميكنم كه زحمت اپ رو كشيد،خسته نباشي عزيزم

از دوستاني هم كه در اپ قبلي نظر دادن تشكر ويژه ميكنم اميدوارم هميشه اين طوري باشه.

سعي ميكنم اپ هايم رو پر بار تر بكنم،ايندفعه رو به خوبي خودتون ببخشين.

پوستر

اینو نیلوفر جونم فرستاده.مرسییییییییییی

اینو خودم درست کردم:

نشست نقد سريال روز حسرت

جشن مردمي صيام و سيما براي تقدير از عوامل مجموعه تلويزيوني "روز حسرت" به همت سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران و فرهنگسراي رسانه در خانه شهرياران جوان برگزار شد، در اين جشن مردمي سيروس مقدم کارگردان، سجاد ابوالحسني و عليرضا افخمي نويسندگان، مهراوه شريفي‌نيا، ليندا کياني و اسماعيل خلج بازيگران و مهران رسام تهيه‌کننده "روز حسرت" حضور داشتند و شرکت در مراسم صيام و سيما براي عموم مردم آزاد بود و علاقمندان پرسش‌هاي خود را از ميهمانان پرسيدند. در اين مراسم سر بازيگران شلوغتر از ديگران بود، چرا که مردم مشتاق مرتب در حال امضا گرفتن از آنها بودند

خبر از وبلاگ شکوفه

تموم شد.ببخشید کم بود.

                                 

                       منتظر نظراتتون هستم.

خداحافظ

+????? ??? ?? یکشنبه بیست و یکم مهر 1387????20:7???? یک هوادار | |

سلام ..........................

۱-فرخنده میلاد با سعادت امام حسین (ع)و حضرت ابالفضل العباس(ع) و امام سجاد (ع)رو به تمامی شیعیان و تمامی عزیزانی که به وب ما سر میزنند رو تبریک میگم .

۲-اپ ایندفعه ی الهام عزیز بر عهده ی بنده حقیر یعنی (زهره )برای شما عزیزان به نمایش در میاد .

۳-اگر کمی و کاستی وجود داشت به بزرگی خودتون ببخشید .(البته ناگفته نماند که بلد نیستم عکس بزارم )

۴-و حرف اخر دوست دارم با نظراتتون من رو جلوی الهام عزیز سر افراز کنید .

۵-حرف دیگه ای نیست امیدوارم خوشتون بیاد .

 ۶-و مهمتر از همه  افراد کثیری جستجو گر  نیومدن الهام عزیز بودن الهام جان به دلیل خرابی تلفن و مدم کامپیوتر گرامیشون نمیتونن بین جمع زیبای ما حضور داشته باشن که واقعا جای خالیش حس میشه و من (زهره )در خدمتتون هستم تا الهام جون بیاد

۷-ایندفعه باور کنید که دیگه حرفی نیست

 

(یادت نره تا اخرش رو بخونی )

............صف اتوبوس...........

باران بد جوری به صورتش میخورد .

سرش را بالا گرفت و مایوسانه نگاهی به صف طویل اتوبوس انداخت

صدایی گفت :ببخشید اقا !ساعت چنده ؟

مرد برگشت و نگاهی به صورت درهم رفته ی پیرمرد انداخت

و بی حوصله گفت :پنج

با توقف اتوبوس جنب و جوشی در صف افتاد .

جمعیتی که توی اتوبوس بودند کمی جابه جا شدند

بیا تو اقا ......

یه نفر جا دارد !

مرد برگشت و نگاهی به پیرمرد انداخت یک قدم عقب کشید

گفت:شما بفرما پدر جان !!!!

پیرمرد سوار شد .صورت خندان پیرمرد

از پشت شیشه ی اتوبوس به مرد ارامش می داد

بازهم باران می بارید اما این بار مرد نفر اول صف بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.....................................................

داستانی دیگر ...................

پسر نگاهی به دختر کرد و گفت :

حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه ارزوی قشنگ بکنیم

دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت :کاشکی تا اخر دنیا عاشق هم بمونیم

بعد به دختر گفت حالا تو ارزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت:

کاشکی همین الان دنیا تموم بشه .........

وقتی چشماشو باز کرد

پسر رو ندید

و فقط چند تا حباب رو اب دید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

امیدوارم تا اخرش رو خونده باشید

ببخشید اگه مثل اپ هایه الهام جون نشد

میدونم خیلی کم بود ولی همین بود که داشتم

  امیدوارم خوشتون بیاد

فعلا یا حق .................................

+????? ??? ?? سه شنبه پانزدهم مرداد 1387????20:46???? یک هوادار | |